تبليغاتX
جزيره بي خيالي

جزيره بي خيالي

یک كم سینما، یک کم فوتبال، یک کم کتاب... یک کم همه چی! از سحر طلوعی

دیروز همه شبکه های خبری خارجی بخش عمده برنامه هایشان را به برخورد یک هواپیمای کوچک به ساختمانی در شرق منهتن اختصاص داده بودند. چیزی شبیه 11 سپتامبر خودشان و یا ماجرای سی 130 ما ، اما نکته جالب اینجا بود که اطرافیان معمولی این اتفاق فقط سعی در ثبت ماجرا داشتند. همه آنها یک هندی کم به دست گرفته بودند و می خواستند جریان را ثبت و ضبط کنند. کسی توی دست و پای ماموران آتش نشانی، پلیس و امداد وول نمی خورد. آنها فقط و فقط تصاویرشان را می گرفتند؛ خیلی خونسرد. اما آن دوستانی که در حادثه سی 130 شاهد و ناظر بودند از بلبشو و همهمه مردمان عادی و بی مسوولیت می گفتند؛ از مردمی که یک هو از دیدن آن اتفاق دلخراش و غیره منتظره دست و پا گم کرده بودند و عقل و فکر فراموش، مثل آن تیمهایی که از حریف گل و امتیاز عقب هستند و احساسی و خود جوش می تازند و شورش می برند تا بلکه جبران مافات کنند، انگار همه چیز برایشان تمام شده و فرصتی دیگر ندارند. نه که به هیچ نتیجه ای نرسند و کاری از پیش نبرند اما این واکنش بی برنامه و ناشیانه بی عقوبت هم نیست، می تواند فاجعه پشت فاجعه بیافریند و کار را از این که هست بدتر کند. راستی این همه تفاوت میان ما و آنها چگونه حاصل شده؟ این حس خود جوش بی پروای غیرتمند ستودنی است، اما پس لرزه هایش فاجعه آمیز است.

+ نوشته شده در  Thu 12 Oct 2006ساعت 1:58 PM  توسط سحر طلوعي  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

                                       

همین امروز انوشه انصاری به زمین برگشت؛ با سلامتی کامل. آن روز که به فضا رفت آنقدر سر و صدا به پا شد و هر کس ( از صدا و سیمای جمهوری اسلامی گرفته تا وبلاگ ما وب بازها) با نوشتن از او می خواست انوشه را مصادره به نفع خودش کند و بگوید من او را کشف کردم و ... که نه درباره اش چیزی نوشتم (حتما وظیفه روزنامه نگاری ام را به جا نیاوردم) و نه موضع گرفتم که اصلا احتیاجی به موضع گرفتن نداشت و ندارد. این عادت ما ایرانی ها است تا هموطنمان که آرزوهایی در سر دارد و خیالاتی می پروراند، یک فرد معمولی است و نه حتی یک هموطن (اتفاقا گاهی در سلامت عقلش هم شک می کنیم و اگر دست بدهد پای تمسخرش هم هستیم)، اما امان از آن روز که شگفتی بیافریند و جهانی را به خودش مشغول کند، آن وقت است که یاد خون ایرانی می افتیم و پیراهن به تن می دریم چه نشسته اید یک هموطن چه حماسه ای آفریده و یادتان نرود که ایرانی است، این مهم است! مگر ایرانی ها خونشان رنگین تر است یا زبانم لال به لحاظ هوشی بهره ای ندارند که اگر یکی از ما حرکتی می کند اینچنین در پوست خود نمی گنجیم؟ وظیفه خبر رسانی یک چیز است، شو دادن و اجرای نمایش چیز دیگر است، که ما ایرانی ها متاسفانه شاگرد تنبل حوزه اول و استاد عرصه دوم هستیم. تا پیش از حضور انوشه در فضا چه کسی او را می شناخت و فعالیتهایش را دنبال می کرد؟ به گمانم او یک خائن به وطن بود که در دستگاه استکبار پول پارو می کرد!( مگر نه این است که وقتی شیرین عبادی جایزه صلح نوبل را صاحب شد جواد لاریجانی گفت از اینکه یک هموطن صاحب این مقدار دلار شده خوشحالم! ما اینچنین درباره هم اظهار نظر می کنیم) اما حالا که لقب اولین زن ایرانی حاضر در فضا را به دوش می کشد یک هموطن افتخار آفرین است. انوشه همین فردا فراموش می شود و کسی از ما نمی پرسد و برایش مهم هم نیست که بپرسد او از فضا چه برای جهانیان آورده. گرچه مطمئنم پرورندگان انوشه نهایت استفاده را از او می برند، فقط پز ایرانی اش می ماند برای ما.

+ نوشته شده در  Fri 29 Sep 2006ساعت 10:59 PM  توسط سحر طلوعي  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin