تبليغاتX
جزيره بي خيالي

جزيره بي خيالي

یک كم سینما، یک کم فوتبال، یک کم کتاب... یک کم همه چی! از سحر طلوعی

صفحه ورزش اعتماد را تحویل دادم و خلاص؛ به همین راحتی. راستش دیگر حوصله ام سر رفته بود از این بلبشوی دنیای ایرانی ورزش و بی در و پیکری این حوزه و هوچی گری های بی حد و حصرش. با رفتن آقای سردبیر به مسافرت، مسوولیت صفحه گزارش تصویری به دوش من افتاد و پس از باز گشت این مسوولیت همچنان به قوت خود باقی است. نمی دانم تا چه حد توانسته ام شان صفحه را حفظ کنم، اما خب تلاشم را کرده ام. به شدت عکس لازم شده ام و البته از وبلاگ دوستان عکاس و عکس باز هم استفاده کرده ام؛ با یاد آوری نام عکاس! کار بیشتری از دستم بر نمی آید. خانمها و آقایان دیداری، نصیری، عامری و ... از خوش ذوقی تان ممنون!

سرجوخه حسابی از دست کلاغهای خبر چین شکار است! سرجوخه تا نزدیکی زمین های مین گذاری شده رفته و اتفاقا سر سلامت برنگشته؛ کمی از اعتبارش زخمی شده و مجروح است. ژنرال به سرجوخه مشکوک است. کلاغها کارشان را به خوبی انجام می دهند و سرجوخه هیچ تیری در تفنگ ندارد... تلاشی هم نمی کند تیری برای خود دست و پا کند. سرجوخه با شجاعت سرش را بالا می گیرد و می گوید: همین است که هست!

+ نوشته شده در  Tue 14 Nov 2006ساعت 9:27 PM  توسط سحر طلوعي  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سرجوخه تمام تلاشش را کرد تا برادری اش را ثابت کند، اما نمی دانست این برادری لعنتی ثابت شدنی نیست؛ فهمیدنی است. آخر باید از آن طرف هم سیگنالی پرتاب شود تا این لعنتی راه به جایی ببرد. سرجوخه می خواهد چشمهایش را ببندد، گوشهایش را بگیرد ، دستهایش را بر دهانش بگذارد و احساس خریتش را قورت دهد و بالا نیاورد این حماقت نشخوار شده هزار باره را.

تمام شد آن یک هفته توفانی و پرتلاطم؛ به خیر و خوبی. خستگی ها، سر دردها و شب نخوابی هایش حتما خاطره خواهد شد.

+ نوشته شده در  Thu 9 Nov 2006ساعت 5:57 PM  توسط سحر طلوعي  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این کتاب" نوشتن با دوربین" پرویز جاهد را تازه خوانده ام . برای پیشنهاد دادن کمی دیر شده، اما فکر نکنم بیات شده باشد. جاهد برای نوشتن رساله دکترایش رفته سراغ ابراهیم گلستان و با او گفتگو کرده که نتیجه اش شده این کتاب. اینکه کتاب چقدر اطلاعات جدید درباره سینما ، ادبیات و آدمهای دهه سی و چهل به خواننده می دهد یا نمی دهد مهم نیست، اما تکلیف یک چیز را حسابی مشخص می کند و آن هم این است که ایرانی ها همیشه و همه جا فکر می کنند به گردن دوستان و آشناهایشان حق دارند! اگر کسی از اطرافیانشان به جایی می رسد حتما نتیجه خون دل خوردنها و فداکاری های دیگران است. ابراهیم گلستان در این گفتگو بی پروا در باره همه کس و همه چیز حرف می زند و نسخه خیلی ها را می پیچد از جمله ناصر تقوایی، احمد شاملو یا جلال آل احمد و ... مدتها است که از اکران فیلم یک بوس کوچولوی بهمن فرمان آرا می گذرد. تا قبل از خواندن این کتاب نمی دانستم چرا فرمان آرا برای گلستان یک بوس کوچولو فرستاده، اما حالا فهمیدم!

قدیمی ترها وقتی همه کارهایشان با هم قاطی می شود، می گویند: به یک شب غم آید و زن زاید و مهمان عزیزی ز در آید. حالا حکایت این روزهای من است. کارهای رادیو و روزنامه حسابی در هم و بر هم شده. هر کس برای یک کار جدید پیشنهاد می دهد و هیچکدام هم توقع شنیدن نه ندارند. یک هفته پر تلاطم و پر استرس در انتظارم است. خدا آخر و عاقبت همه را ختم بخیر کند.

+ نوشته شده در  Thu 2 Nov 2006ساعت 10:47 AM  توسط سحر طلوعي  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اینکه آقای احمدی نژاد در تازه ترین حرفهایش ادعا می کند ایران برای صد و بیست میلیون نفر ظرفیت دارد، چه کسی گفته دو بچه کافی است و به ازای هر فرزند مادر کارمند می تواند یک ساعت از کار بیرون کم کند، یعنی این که او پروژه بازگشت به دهه شصت را گذاشته روی میز کارش و دارد مو به مو آن را اجرا می کند؛ چیز عجیب غریب و تازه ای نیست. اصلا همان روز که نام او را از صندوقهای رای به نام رییس جمهور ایران در آوردند، همه آنها که ذهن تحلیلگر و یا دست کم حافظه تاریخی داشتند گفتند و خط و نشان کشیدند که این آقا با آن شعارهای عدالت محور دارد نمایش ایران در دهه شصت را برای اجرا آماده می کند. بعد از پروژه انتخاب رییس دانشگاهها از میان امام جماعت های مساجد(عمید زنجانی رییس فعلی دانشگاه تهران امام جماعت مسجد لرزاده میدان خراسان است و از قضا رییس جمهور در این مسجد بیشترین رای حوزه تهران را آورده است) ستاره دارکردن دانشجوها، لغو سفرهای مختلط دانشجویی و... حالا نوبت تداعی خاطرات آقای خسروشاهی، بانک رهنی، سالهای خانه به شرط تعدد فرزند و افزایش یاران امام زمان و ... است. هیچ بعید نیست دوباره میزان ایمان مردم کوچه، مدرسه، دانشگاه، اداره و سازمان را با وجب کردن ریش و جای داغ بسته مهر بر روی پیشانی و تسبیح شاه مقصود و تربت اندازه بگیرند. هیچ بعید نیست واحد تنظیم خانواده خلاف شرع تشخیص داده شود و قرص های ضد بارداری حکم مواد ممنوعه را پیدا کند، کسی چه می داند. فعلا که آقای رییس جمهور دستش را گذاشته روی دکمه play back و خیال بر داشتن هم ندارد.

+ نوشته شده در  Mon 23 Oct 2006ساعت 7:6 PM  توسط سحر طلوعي  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin