مسعود کیمیایی عاشق وسترن، هفت تیر، کلاه شاپو و آدمهایی است که دهنشان را موقع حرف زدن کج می کنند و سیگار به لب همچین شل و یک وری می خندند و ... مسعود کیمیایی هفت تیر کشی را خوب حرف می زند، شیرین تعریف می کند، اگر پای صحبتش بنشینی و او از فورد و وین و ... بگوید. دلت غنج می رود وقتی سرش را پایین می آورد و ریز ریز و تو یقه و گاهی با ادا از سینما و افسانه ها و اسطوره هایش حرف می زند؛ انگار همه آنها را بازی کرده یا شاید هم زندگی... اما از اصل و اساس هفت تیر کش نیست. رمز و راز هفت تیر کشی را مثل چاقو کشی بلد نشده. پس تماشاگران رییس حق دارند به آن کمدی خیابانی سیامک و رفقا قاه قاه بخندند و ...
ای کاش رییس فقط همان سکانس سینما رکس بود و دوربین کیمیایی هرگز از آن خرابه به یادماندنی خارج نمی شد. دم نیم بند دیدار دو رفیق قدیمی که حتی همدیگر را به آغوش نمی کشند و خیلی خیال خلوت و دوره دوران خصوصی هم ندارند، می ارزد به تمام لحظه های بی رمق و خنده آور خط و نشان کشیدن سیامک برای رقیب و ور رفتن با آن کلت لعنتی که نمی فهمم از کجا از کی و چرا سر و کله اش توی سینمای کیمیایی پیدا شد؟ سکانس سینما رکس سینمای کیمیایی است، نه آن جولانگاه دل آشوب کننده رقص و پایکوبی مهمانی رییس و صحنه های راز بقایش که دست کم از برنامه های حیات وحش تلویزیون ندارد.
نمی دانم این چه ویری است که پولاد باید برای پدرش بازی کند؟ او حقیقتن عصاره فین فین کردنهای مداوم، کج و کوله کردنهای اغراق شده لبها و آب دهن قورت دادنهای بی موقع است. کار کیمیایی به کجا کشیده که دلش به مهناز افشار، پولاد کیمیایی، بهرام رادان، لعیا زنگنه، فروتن و ... خوش شده؟ جمعی جوان فقط خوش بر و رو و خوش پوش (در این ویژگی دوم باید پذیرفت هنوز هیچکدامشان به پای خوش لباسی خود آقای کارگردان نمی رسند) که قرار است بار بهروز وثوقی و پوری بنایی و فریماه فرجامی و گلچهره سجادیه را به دوش بکشند! بار سنگینی است و اینها اینکاره نیستند. مهناز افشار دستش نیامده عاشقی زنهای فیلمهای کیمیایی را نباید آنقدر ننر و بی جنم بازی کند. لعیا زنگنه مانده تا بداند " اگه تا آخرش هستی این سرنگ و بشکنم، اگه نیستی من به این زندگی عات کردم"را چطور ادا کند که نم اشک را بنشاند توی چشمهای عاشق رضا... چرا کیمیایی بی خیال این ها نمی شود؟ هر چند که غیر اینها هم توی این سینمای ایران پیدا نمی شود، اما دست کم می شود کمتر سراغشان رفت. اصلن اگر کیمیایی سراغ این نسل نرود و با نسل رضا و خودش سر کند بهتر است. کیمیایی این دوره اکس پارتی و دوپس دوپس و بالا و پایین کردن جردن را بلد نیست، نمی شناسد و این است که رییس، کمدی آقای کارگردان می شود. ای کاش کیمیایی بگذارد این آخری ها خاطره دندان مار، ردپای گرگ، گاهی اعتراض، شاید حکم، برای ما محترم و عزیز بماند. قیصر و گوزنها که جای خود دارد...