کامنتهای پست قبلی یک چیز را برای من مشخص می کند؛ ما آن چیزی را که "دوست داریم" بخوانیم و بشنویم از نوشته ها و حرفهای یکدیگر "می خوانیم" و "می شنویم". کاری نداریم طرفمان چه نوشته، چه می گوید و منظورش چیست.
بحث پست "بگذار دلشان خنک شود" این نیست که فوتبال را باید با آرامش، در سکوت و با ادبیات کنترل شده یا بالعکس با فحش یا با هیجان و ادبیات کنترل نشده دید. واضح است که فوتبال، فوتبال است؛ پدیده ای پر کنش، تحریک کننده و غیر قابل پیش بینی. تماشاگرش یا از جنس خونسردها و صورت سنگی ها است یا از دسته آدمهای پر جوش و خروش. کسی نمی تواند برای آنها غیر از استانداردهای پذیرفته شده خط کش دست بگیرد و راه و چاه مشخص کند. هیچ بایدی در کار نیست.
حرف این است که فحش های کش دار امنیت روانی انسانها را به خطر نمی اندازد ( بهانه ای که مانع ورود خانمها به استادیوم شده است ). واکنشهای کلامی فقط گوینده اش را در لحظه ( درست مثل زایمان کردن ) از توده عصبیتهای درونی خلاص می کند و برای مخاطبش نباید مهم باشد. واکنش نشان دادن به واکنشهای کلامی و ادعای به خطر افتادن امنیت روانی بخصوص خانمها مسخره ترین کار ممکن است. تابوی عرفی و اجتماعی ما ربطی به امنیت روانی ندارد.
