تبليغاتX
جزيره بي خيالي - پس از واقعه

جزيره بي خيالي

یک كم سینما، یک کم فوتبال، یک کم کتاب... یک کم همه چی! از سحر طلوعی

کامنتهای پست قبلی یک چیز را برای من مشخص می کند؛ ما آن چیزی را که "دوست داریم" بخوانیم و بشنویم از نوشته ها و حرفهای یکدیگر "می خوانیم" و "می شنویم". کاری نداریم طرفمان چه نوشته، چه می گوید و منظورش چیست.

بحث پست "بگذار دلشان خنک شود" این نیست که فوتبال را باید با آرامش، در سکوت و با ادبیات کنترل شده یا بالعکس با فحش یا با هیجان و ادبیات کنترل نشده دید. واضح است که فوتبال، فوتبال است؛ پدیده ای پر کنش، تحریک کننده و غیر قابل پیش بینی. تماشاگرش یا از جنس خونسردها و صورت سنگی ها است یا از دسته آدمهای پر جوش و خروش. کسی نمی تواند برای آنها غیر از استانداردهای پذیرفته شده خط کش دست بگیرد و راه و چاه مشخص کند. هیچ بایدی در کار نیست.

حرف این است که فحش های کش دار امنیت روانی انسانها را به خطر نمی اندازد ( بهانه ای که مانع ورود خانمها به استادیوم شده است ). واکنشهای کلامی فقط گوینده اش را در لحظه ( درست مثل زایمان کردن ) از توده عصبیتهای درونی خلاص می کند و برای مخاطبش نباید مهم باشد. واکنش نشان دادن به واکنشهای کلامی و ادعای به خطر افتادن امنیت روانی بخصوص خانمها مسخره ترین کار ممکن است. تابوی عرفی و اجتماعی ما ربطی به امنیت روانی ندارد. 

+ نوشته شده در  Mon 28 Apr 2008ساعت 5:18 PM  توسط سحر طلوعي 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin