1. سینماگران ایرانی در قرن بیست و یکم تازه جانوران را کشف کرده اند؛ آن از مسعود کیمیایی و راز بقای فیلم "رییس"، باغ وحش مجموعه "مرد هزار چهره" مهران مدیری را هم که نمی شود فراموش کرد. حالا هم که چشممان به هنرنمایی مار "همیشه پای یک زن در میان است" کمال تبریزی روشن است. سر و کله این سیرک چندش آور که از سر و کول سینمای ایران (بخصوص دور گردن بدمن ها و خلاف کارها) بالا می رود از کجا پیدا شده؟ هنرنمایی مار و سوسمار و آفتاب پرست جواب گوی کدام نیاز فرو خفته و سرکوب شده سینماگران ایرانی است؟ حالا چرا مار و سوسمار باید دور گردن بدمن و خلاف کار بپیچد؟ ( این جمله آخری را محض ادای دین به چهار سال تحصیل درباره محیط زیست و حیات وحش و ... نوشته ام )

2. تبریزی با "همیشه پای یک زن در میان است" ما را ناامید کرده. تبریزی به کما رفته. کارگردان برای نمایش ماجرای ساده زناشوهری، از همان ها که سالها پیش در سریال آیینه می دیدیم، نه طرح نویی رو کرده، نه تماشاگرش را غافلگیر کرده، نه نمکی ریخته و نه پیام اخلاقی داده حتی. تبریزی ته کشیده و محتاج ریکاوری است. درام موجز شیدا؟ نه. طنز بی نظیر لیلی با من است؟ نه. هجو بی رقیب مارمولک؟ نه. فضای سورئال و فانتزی دوست داشتنی گاهی به آسمان نگاه کن؟ متاسفانه نه. "همیشه پای ..." نشانه هایی از همه اینها دارد، اما بی خاصیت و بی بو است؛ بدون سُس، بدون چاشنی، بدون هیچی.
3. یکی گلشیفته فراهانی را کنترل کند لطفن! صدایش را، لحنش را، دیالوگ گویی اش را و میمیک صورتش را. لازم نیست آدم برای نمایش بدبختی تمام ماهیچه های صورتش را مچاله کند یا جیغ بزند یا بالا و پایین بپرد. لازم نیست همیشه و همه جا برای دیالوگهای عاشقانه دکلمه کند و اکسون های بی جا بگذارد. گلشیفته از "سنتوری" تا "همیشه پای ..." روی پرده سینما، تئاتر بازی کرده. گلشیفته اغراق می کند و کسی هم جلودارش نیست. نه مهرجویی و نه تبریزی زهر اغراقِ بازیِ گلشیفته فراهانی را نگرفته اند.
پ.ن1: قرار بود تپه ایی را فتح کنم که کردم. حالا مانده یک قله سرسخت و بلند...
پ.ن2: کسی اینجا در روزنامه ما هر روز صبح گلویش را با صدای بلند صاف می کند. او مراسم گلو صاف کنی اش را هر چند دقیقه یک بار تکرار می کند. رویم به دیوار او محتویات دهان و حلقش را با افتخار داخل کاسه دستشویی خالی می کند، طوری که ما اعضای تحریریه صدای برخورد محتویات به کاسه را می شنویم. او به هنگام تخلیه محتویات دهانش، درِ دستشویی را نمی بندد. قصد به هم زدن حالتان را نداشتم فقط خواستم بگویم بلا روزگاری شده این روزها.
