"او برای مصاحبه بد پا می دهد و..." این اولین جمله یادداشت سیامک رحمانی است که برای مصاحبه نادر جهانفرد با بهرام رادان در چلچراغ شماره 215 نوشته. سیامک رحمانی ورزشی نویس مطمئنی است. او را از تماشاگران، هفته نامه پرسپولیس و ایران ورزشی سابق می شناسم و این روزها با نوشته های گاه به گاهش در اعتماد ملی؛ نوشته هایی محکم و متقن و پر از نکته و دلیل... می دانم هم که علاقه مند سینما و ادبیات است و از شاگردان ابراهیم افشار، کاری به همشهری جوان و نسل سوم جام جمش هم ندارم، اما امان از آن روز که او تصمیم می گیرد برای چلچراغی ها یادداشت چلچراغی بنویسد. سیامک رحمانی حُکما برای چلچراغی شدن تمام زورش را به کار گرفته که اول مطلبش نوشته "بد پا می دهد". یعنی حالا چلچراغی است؟ نه که چلچراغی نیست که به جرات می توان گفت بدترین جمله ای است که می شود با آن یک یادداشت را شروع کرد. اشتباه سیامک رحمانی را همه آنها که دوست دارند چلچراغی بنویسند مرتکب می شوند. آنها فکر می کنند چلچراغی نوشتن یعنی استفاده از تعدادی واژه و اصطلاح مثل خفن، توپ و یا همین پا دادن و ... آرش خوشخو، منصور ضابطیان و یا علی میرمیرانی هرگز در نوشته هایشان تا به امروز از این اصطلاحات وام نگرفته اند، اما چلچراغی ترین مطالب چلچراغ را نوشته اند. چلچراغی نوشتن یک سبک صمیمی، رک و راست و بی لکنت اما بی رحم است نه مشتی اصطلاح به ظاهر صمیمی و بی پرده؛ یک روح سرزنده، شاد و تند و تیز غریزی است نه اظهار به شادمانی. سیامک رحمانی چلچراغی نیست. روحش و نگاهش به چلچراغی ها شباهت ندارد. شیطنت و رندی دارد مثل بیشتر ژورنالیستها، اما خیلی از جنس هوش چلچراغی ها نیست. به زور اصطلاح نمی شود چلچراغی شد و برای چلچراغی ها نوشت.