<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>جزيره بي خيالي</title>
<link>http://saharee.blogfa.com/</link>
<description>یک كم سینما، یک کم فوتبال، یک کم کتاب... یک کم همه چی! از سحر طلوعی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 20 Jul 2008 07:51:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>...</title>
<link>http://saharee.blogfa.com/post-163.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;تو آنقدر هامون را دوست داری، آنقدر به اندازه حمید هامون خودخواه و ال... ( همان خودخواه بهتر است، حوصله کلاغها را ندارم ) هستی که صحنه بیمارستان روانی و دیدار هامون با دوست روانشناسش را پس و پیش، آنطور که توی ذهنت رسوب کرده و دوست داری، نقل می کنی. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;1. هامون به محض ورود به آسایشگاه روانی از دست یکی از دیوانه ها گل می گیرد، نه بعد از آن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2. دکتر دستهای هامون را نمی گیرد که بگوید &quot; اونا با هم ( مهشید و مهندس عظیمی ) روابط غیر افلاطونی دارن، الاغ!&quot;، دکتر فقط رخ به رخ هامون می ایستد و آن خطابه ویران کننده را برای هامون بدبخت می خواند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;3.  همانجا، همان لحظهِ برزخیِ کوفتی، وقتی هامون شرح روابط مهشید و مهندس عظیمی را می شنود، دیوانهِ روی ِتخت مانیفستِ مهرجویی و هامون را می خواند ( آزمودم عقل دوراندیش را / بعد از این دیوانه سازم خویش را، آقای دکتر ) نه توی راهرو وقتی هامون بدبخت وا می رود و ولو می شود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Jul 2008 07:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saharee&amp;postid=163</comments>
<dc:creator>saharee</dc:creator>
<guid>http://saharee.blogfa.com/post-163.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خاطره های خط خطی</title>
<link>http://saharee.blogfa.com/post-162.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;1. با دیدن تصاویر &lt;A href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Samir_Qantar&quot; target=_blank&gt;سمیر قنطار&lt;/A&gt; و دوستانش دلتان نخواست شما هم زندان های اسراییل را تجربه کنید؟ آدم از 16 سالگی زیر دست شکنجه گران صهیونیست باشد، لیسانس بگیرد، ازدواج کند و اینطور پروار شود، مایه حسرت نمی شود؟ صورت شش تیغ و سبیل آنکادر شاید ساخت یکی دو روز پیش از آزادی باشد، اما لپهای گل انداخته و &lt;A href=&quot;http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M343492.jpg&quot; target=_blank&gt;بدن ساخته و پرداخته &lt;/A&gt;کار امروز و دیروز نیست. چه show ای داد اسراییل ( زنده داد، جنازه تحویل گرفت. نمایش مظلومیت از این سوزناک تر؟ )، چه بردی کرد لبنان و سید حسن نصرالله باهوش.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2. خواندن این دو جلد کتاب حسابی می زند توی ذوق آدم؛ &quot;نغمه غمگین&quot; و &quot;هفته ای یه بار آدمو نمی کشه&quot;. خواندنشان خاطره سلینجری ام را خط خطی کرده است ( ته مایه های خُل خُل بازی های خانواده گلس و هولدن کالفیلد را می شود توی بعضی داستانهایش پیدا کرد، مثلن توی &quot;لوییس تاگت قاطی آدم بزرگا می شه&quot;، اما روی هم رفته این سلینجر آنی نیست که ما می شناسیم. خام و دم دستی است؛ چرکنویس ). ای کاش سلینجر برای ما همان خاطره دلتنگی ها...، فرنی و زویی، نجاران، جنگل واژگون و ناتور دشت باشد. پیش از خواندن این دو جلد، &quot;یادداشتهای یک سرباز&quot; ( مجموعه فشرده نغمه غمگین و هفته ای ... ) را با ترجمه علی شیعه علی خوانده بودم. فکر کردم بابت ترجمه اش است که به دلم نمی نشیند، اما با خواندن ترجمه های نشر نیلا مطمئنم مشکل از جای دیگر است. می گویند خود سلینجر هم راضی به انتشار این چرکنویسها که البته در نشریه های محلی چاپ شده اند، نیست و نبوده. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;3. دنیای آدمهای زخم خورده هنوز تمام نشده. الیویه آسایا با  &lt;A href=&quot;http://www.imdb.com/title/tt0493402/&quot; target=_blank&gt;Boarding Gate&lt;/A&gt; آس رو کرده است. راستش از آن اپیزود کوتاه فیلم I Love You پاریس ژوتام ( پاریس دوستت دارم ) کار آسایا خوشم نمی آید، اما Boarding Gate از دنیای دیگری است. از دنیای آدمهای رو به زوال، آدمهای سرد، پر بغض و کینه و خسته. آدمهایی که همیشه چیزی برای شگفت زده کردن دارند. &quot;ساندرا&quot;ی فیلم یقه آدم را می گیرد، دنبال خودش می کشد و ناگهان ضربه می زند. اگر Boarding Gate را دیدید سر سکانس آخر، سر همان ضربه آخر، سر همان قناعت؟ (نمی دانم اسم آن حرکت ساندرا چیست، شاید بزرگواری است یا شاید هم خودخوری و مازوخیست بازی برای ترتیب دادن یک چاشنی انتقام گیری دیگر ) به افتخارش بایستید و کف مرتب بزنید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ.ن: &lt;A href=&quot;http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1165693&quot; target=_blank&gt;حیف&lt;/A&gt;...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Jul 2008 07:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saharee&amp;postid=162</comments>
<dc:creator>saharee</dc:creator>
<guid>http://saharee.blogfa.com/post-162.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی ریش تراش اسطوره می شود</title>
<link>http://saharee.blogfa.com/post-161.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;1. 18 تیر؟ همان روزی نبود که یک ریش تراش گم شد؟ پیدا شد حالا؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2. 18 تیر؟ مگر یک مشت اراذل و اوباش نبودند؟ آن موقع هنوز سر و کله سردار رادان و طرح امنیت اجتماعی اش پیدا نشده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;3. 18 تیر؟ حال برادران &quot;فشاری&quot; چطور است؟ برادر مسعود نمی خواهد اخراجی های 18 تیر را بسازد؟ موتور هوندا 1000 ، کاپشن سیاه، باتوم الکتریکی، دستکش نیم انگشت، کلاه سیاه جذب سر و نقاب، پوتین سربازی و گتر، دود و صدای موتور ... خوراک سینما است ها، هی کلوز آپ بده... افکت صدا و دود رنگی ... تماشاگر کش، بفروش. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;4. 18 تیر؟ شنیده ام نام خیابانی در رم یا میلان ایتالیا است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;5. 18 تیر؟ گویا در این روز کارگردانان هالیوودی پلانهای ژوراسیک پارک سه را تست می زدند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;6. 18 تیر؟ شوخی می کنی؟ شوخی مگر نبود؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Jul 2008 08:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saharee&amp;postid=161</comments>
<dc:creator>saharee</dc:creator>
<guid>http://saharee.blogfa.com/post-161.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چه کسی کارلیتو را کشت؟</title>
<link>http://saharee.blogfa.com/post-160.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;1. قطبی برگشت. حیف شد. حالا سر هر بازی خون خونمان را می خورد نکند همان بلایی که پروین سر تیم بگوویچ درآورد، استیلی برای قطبی تدارک ببیند. دوستمان این کاره است، شک نکنید. تجربه نیم فصل پارسالش یادمان مانده. آدم های شکست خورده و وامانده، ترسناک و عجیب غریب هستند؛ خاطرتان هست چه کسی کلک &lt;A href=&quot;http://www.imdb.com/title/tt0106519&quot; target=_blank&gt;کارلیتو&lt;/A&gt; را کند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2. سال اول دبیرستان علوی به خاطر &lt;A href=&quot;http://www.jahannews.com/pages/view.php?id=30074&quot; target=_blank&gt;جوراب سفید&lt;/A&gt; نمره انضباطم کم شد. آنقدر پوشیدم تا رویشان کم شد. شلوار مخمل کبریتی مشکی را هم با شلوار پارچه ایی عوض نکردم؛ باز هم باید رویشان کم می شد. من جای آن خبرنگار دختر بودم می گفتم &quot; یادم باشد من هم برایتان یک تیغ ژیلت بخرم&quot; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;3. تیغ زن؟ خوب نیست. اصلن فیلم نیست. تکه پاره های یک ذهن مغشوش و مشوش است. دراگ بازی داوودنژاد پسر، تعقیب و گریز جاده ای و خل خل بازی عطاران و قر و اطوار های فشن نمای لادن مستوفی ... که چی آقای داوودنژاد؟ که ناگهان همه عاقبت به خیر شوند و سوار بر آریا به خانه بخت بروند؟ من نفهمیدم تیغ زن چه حرفی برای گفتن داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ.ن: ای کاش وقتی sad &amp; maz اش اوج می گیرد بازی در نیاورد، حرفش را بزند...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Jul 2008 07:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saharee&amp;postid=160</comments>
<dc:creator>saharee</dc:creator>
<guid>http://saharee.blogfa.com/post-160.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هُش، کجا؟ مرتیکه گُ...!</title>
<link>http://saharee.blogfa.com/post-159.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;1. ببینم خدا حالش از خودش بهم نمی خورد بس که آخر ِ همه چیز را از مدتها قبل می داند؟ برای خدا متاسفم، از حس غافلگیر شدن و رو دست خوردن محروم است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2. از روز زن متنفرم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;3. دلم برای آن دیالوگ هامون توی آیینه تنگ شده؛ &quot;هُش، کجا؟ مرتیکه گُ...!&quot; خیلی زنده و رک بود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ.ن: هنوز هم دوستش دارم، بعد از گذشت بیشتر از هزار روز. مازوخیست شاخ و دم ندارد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Jun 2008 11:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saharee&amp;postid=159</comments>
<dc:creator>saharee</dc:creator>
<guid>http://saharee.blogfa.com/post-159.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدا لُپ ترکها را کشیده</title>
<link>http://saharee.blogfa.com/post-157.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;1. ای کاش آلمان هم مرعوب اینهمه شور و شوق ترکی شود؛ شور و شوقی که تا مرز دیوانگی می رود، اما با آن یکی نمی شود و به جنون نمی رسد. ترکها برای پیروزی به دیوانگی می زنند، اما اهل جنون برای باخت نیستند. اینجا فرق بازی احساسی ترکها با دیگر تیمها مشخص می شود. ترکها استراتژی برد را آموخته اند و برای اجرایش از جانشان مایه می گذارند، اما احساسی های کلاسیک ( ایران ) ندانسته و نا آشنا به رموز برد، سودای پیروزی در سر می پرورانند و قربانی اش می شوند. تاکتیک برای ترکها اگر اساس تیم است و احساس چاشنی اش، ماجرا برای احساسی های کلاسیک کاملن وارونه است. فراموش کنید این چرندها را که (موقعیت گل کرواسی جلوی ترکیه ده به دو بود) تیم پیروز را از روی تعداد موقعیت گل در بازی و توپهای به تیرک خورده نمی شناسند. تیم پیروز همانی است که سه امتیاز را توی جیب می گذارد و از زمین بیرون می رود. چک، کرواسی، حالا نوبت ژرمن ها است. فوتبال خط کشی شده آلمانی ها هم می تواند مقهور دیوانگی ترکها شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2. &lt;A href=&quot;http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8703310435&quot; target=_blank&gt;بعضی ها&lt;/A&gt; شغلشان این است که برادر &quot;کسی&quot; هستند! طرف با اهالی جبهه ملی، نهضت آزادی، طالقانی، بازرگان و ... دم خور بوده، حالا برادرش توی بوق آبادگران و احمدی نژادی ها می دمد و مدعی خونش است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پ.ن: منظورم از این تیتر این نیست که پای خدا را وسط میدان بکشم، آن هم وسط میدان فوتبال. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 08:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saharee&amp;postid=157</comments>
<dc:creator>saharee</dc:creator>
<guid>http://saharee.blogfa.com/post-157.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یاری دهنده ای هست مرا یاری دهد؟</title>
<link>http://saharee.blogfa.com/post-156.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; می خواهم صحت و سقم این ماجرا برایم محرز شود.  &quot;سارتر&quot; چنین حرفی زده است؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=Arial&gt; &quot;I have no religion, but if I were to choose one, it would be that of Shariati&apos;s&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;BR&gt;                                           &lt;FONT face=Arial&gt;Jean-Paul Sartre&lt;/FONT&gt;              &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Arial&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;پ.ن: از &lt;A href=&quot;http://www.shariati.com/&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; پیدایش کردم.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Jun 2008 13:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saharee&amp;postid=156</comments>
<dc:creator>saharee</dc:creator>
<guid>http://saharee.blogfa.com/post-156.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شلیک گلوله های تستسترونی بیمار</title>
<link>http://saharee.blogfa.com/post-155.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دختر دانشجوی دانشگاه زنجان برود خدا را شکر کند آن &lt;A href=&quot;http://jp.youtube.com/watch?v=CEfYcZcJccM&quot; target=_blank&gt;جمعیت&lt;/A&gt; که برای دفاع از او وارد دفتر معاونت فرهنگی شد به او تجاوز نکرده است. اینطور که پیش می رود حتی به آن برادران هم دیگر نمی شود اعتماد کرد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Jun 2008 11:03:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saharee&amp;postid=155</comments>
<dc:creator>saharee</dc:creator>
<guid>http://saharee.blogfa.com/post-155.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آقای کیمیایی یه سوال ...</title>
<link>http://saharee.blogfa.com/post-154.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&quot;چه خوب که از این دنیا رفت، والا جواب قیصر و فرمون رو چی می داد؟&quot; خان دایی خطاب به مادر، ( فاطی بعد از تعرض منصور آق منگل خودکشی کرده ) سکانس خواندن نامه فاطی توسط خان دایی برای مادر، فیلم قیصر، کارگردان : مسعود کیمیایی. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نسبت کیمیایی امروزه روز با این جمله &quot;خان دایی&quot; چیست؟ کیمیایی هنوز هم فکر می کند فاطی ها بهتر است خودکشی کنند؟ فاطی ها باید به برادرانشان جواب پس بدهند؟ ای کاش می دانستم جواب کیمیایی چیست. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Jun 2008 21:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saharee&amp;postid=154</comments>
<dc:creator>saharee</dc:creator>
<guid>http://saharee.blogfa.com/post-154.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهارتایی ها</title>
<link>http://saharee.blogfa.com/post-153.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دلم از &lt;A href=&quot;http://www.apple.com/iphone&quot; target=_blank&gt;این ها&lt;/A&gt; می خواهد. کی پایش به ایران می رسد؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عدسی با خامه خورده اید؟ یک بار امتحان کنید، مشتری اش می شوید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;انگلیس که نیست، فرانسه هم که نه زیدان دارد نه شبه زیدان. دلمان به اسپانیا و هلند خوش است. جام ملتهای اروپا هم دیگر چنگی به دل نمی زند، از بس که آدم بزرگ ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.etemaad.com/Released/87-03-21/204.htm&quot; target=_blank&gt;حرفهای&lt;/A&gt; سوسن شریعتی مثل نوشتنش شیرین و خوشمزه است. ای کاش بیشتر از این با او سر تجربه کردن یک دختر نوجوان ۱۵ ساله در غربت بحث و جدل می شد. گریز از موضع &quot;آقازاده بودن&quot; خانم سوسن شریعتی قابل تقدیر است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Jun 2008 13:40:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=saharee&amp;postid=153</comments>
<dc:creator>saharee</dc:creator>
<guid>http://saharee.blogfa.com/post-153.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
